شناسه : 99
پنجشنبه 23 دى 1395 ساعت 11:39 2017-1-12 11:39:43
حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی نماینده مردم تهران و عضو کمیسیون فرهنگی دوره نهم مجلس شورای اسلامی در مصاحبه با خبرنگار جنبش حیا اولین مشکل جامعه ما را نفوذ نگاه سکولاری در بین مردم جامعه میداند و درباره اینکه چه مسئله ای باعث عدم موفقیت جامعه میشود، میگوید.
حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی نماینده مردم تهران و عضو کمیسیون فرهنگی دوره نهم مجلس شورای اسلامی در مصاحبه با خبرنگار جنبش حیا اولین مشکل جامعه ما را نفوذ نگاه سکولاری در بین مردم جامعه میداند و درباره اینکه چه مسئله ای باعث عدم موفقیت جامعه میشود، میگوید.

چه مسئله ای باعث عدم موفقیت اجتماعی می شود؟

 اولین چیزی که به ذهنم از مشکلات ما می رسد که باعث عدم سعادت و موفقیت دنیوی و اخروی می شود؛ این است که جدی نمی گیریم آنچه را که جدی است . همه ما مسلمان هستیم و خدا را قبول داریم، آخرت را قبول داریم اما درعمل آنچه را که قبول داریم را به کارنمی گیریم. یعنی خدا را تو بازار نمیاریم. خدا را تو خیابان ها نمیاریم. انگار این ها یک کار دیگر است و آن، یک کار دیگر. این همان است که دشمن به آن سکولاریسم می گوید. لذا خدای ما تبدیل به خدای شنبه می شود. مثل یهودی ها یا خدا به خدای یکشنبه تبدیل می شود، مثل مسیحی ها. برای ما هم میشود خدای روز جمعه. دیگر در راهپیمایی ما خدا نیست، در رأی دادن ما خدا نیست. سیاست از خدا جدا می شود. اخلاق و اقتصاد از خدا جدا می شود. خانه و خانواده از خدا جدا می شود و این همان است که دشمن ما به این بیماری مبتلا شده و تلاش می کند که ما را هم مثل خودش بکند. از بیرون تزریق شده و به فرهنگ ما هم القا شده و تا حدود زیادی هم به آن مبتلا شده ایم. نسل جوان به طبع بیشتر به این عارضه مبتلاست. حالا باید چه کرد یا نکرد بماند برای جای دیگری ولی آدم بداند که همچنین مشکلی دارد بعد آن وقت است که میگوییم " دیانت ما عین سیاست ماست " این دروغ می شود. قدیم، بازاری ها چگونگی کسب حلال را میخواندند ولی الان چند تا از نسل امروزی این گونه هستند؟ در دانشگاه ها سیاستی که تدریس می شود، سیاستی که گفته می شود و  سیاستی که خوانده می شود چه ربطی با اسلام دارد؟ چیزی است که در غرب نوشته شده و ترجمه شده وهمه هم میخوانند در حالیکه دانشجوی ما مسلمان است، اهل نماز است، اهل روضه امام حسین(ع)است. اما تفکیکی بین سیاست، علم و دیانت آنهاست. خواه اقتصاد بخوانند، خواه سیاست بخوانند، خواه روان شناسی بخوانند، خواه علوم تربیتی بخوانند، خواه تاریخ بخوانند یا هر موضوع دیگه ای. می بینید که تفکیک هست. این بیماری غرب است که القا شده به سطر سطر نوشته ها. بعضی ها اصلا درک انقلابی ندارند با اینکه سیاست می خوانند.

شما راه حل اینکه جامعه دچار نفوذ فرهنگی نشود و تقلید کورکورانه از غرب نکند را چه میدانید؟ 

امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری به اعتقاد من همچون دیده بانانی هستند که از بالا به جامعه خود نگاه میکنند. می بینید که اخیرا حضرت آقا بحث سبک زندگی را مطرح کرده اند. برای سبک زندگی در چند زمینه می توان فعالیت کرد. مثل اخلاق، تربیت، عرفان وسیاست و اقتصاد. در هر کدام میتوان چند اصل را مورد توجه قرار داد که غرب چه میگوید و اسلام چه میگوید. میبینیم که خیلی عقب هستیم. برای درمانش هم باید فکر کرد که چه باید کرد. یکی از ابزاری که شبیه به غرب شده ایم این هست که تقلید کورکورانه از غرب میکنیم. چرا؟ چون مثلا این ها مدرنند. در نوع غذا خوردن و نشست و برخاست و زندگی خانوادگی و...الگو میگیریم. مقلد هم که هست. الان مثلا صد تا شلوار بیاوریم جوان ما آنکه پاره هست را می پسندد یا آنکه رنگش پریده یا وصله دار هست یا حتی فروشنده های ما نیز از این نوع لباس ها و مدها استفاده می کنند بعد که از او سوال می پرسند می گوید آن ها سود ندارد یا حرف هایی مثل آن . پس فرق تو با یک کافر در چیست؟ شاید نماز هم بخواند ، زیارت امام رضا(ع) هم برود ولی بعد که برگشت کار خود را دوباره می کند. چرا الان سن ازدواج باید روی 35 سال برود؟ بعد صاحب فرزند هم نشویم و... .

خوب است کمی فکر کنیم. بیشتر عبادت ابوذر فکر کردن بود. همش نماز نمی خواند و برای همین جلوی معاویه می ایستاد. ما همه ابزار تفکر و تعقل داریم اما از آن استفاده بهینه نمی شود. البته این موضوع تقلید کردن الان از سابق بهترشده است. امثال دکتر مطهری ها، شهید بهشتی ها و دیگران آمدند و نشان دادند که اسلام میتواند بهترین ها را ارائه بدهد. خود عرصه دفاع مقدس توانست باور های ما را تغییر بدهد و جوانان الان مقام ولایت فقیه را به عنوان انسانی شایسته و فرهیخته قبول دارند. اگر از من بپرسید میگویم جوان امروز خیلی بهتراز جوان دیروز است.

ابزار دومی که دشمن استفاده می کند همین سکولاریسم است که بیایند بین دین و زندگی ما تفکیک قائل بشوند. مثلا در غرب در روز سخت مشغول کار می شوند و در اول شب سراغ کار های دیگر می روند ولی به اعتقاد من تمام اعتقادات باید در تمام جریان زندگی ما نمایان باشد.امام علی (ع) باید در بازار و در همه جا نمایان باشد. نه فقط وقتی که به زیارت ایشان می رویم یاد بگیریم شیعه او در تمام مراحل زندگی باشیم.

باید توجه کرد که زندگیم چگونه باشد، برخوردم چگونه باشد، چه کسی دوست است و چه کسی دشمن است. آیا به همه لبخند باید زد؟ آیا با همه باید بد اخلاقی کرد؟ اسلام خصوصا در علوم انسانی خیلی حرف دارد. چون برای کمال انسان نازل شده است.

 

اگر مردم ما نه از غرب تقلید می کردند و نه سکولار بودند و به افرادی که این دو روش را در پیش گرفته بودند تذکر میدادند یا با آن ها صحبت میکردند،آیا وضعیت جامعه ما به این جا می رسید ؟

قطعا نه. ببینید امر به معروف و نهی از منکر جزء یکی از بزرگترین فرایض اسلامی است که تقریبا تعطیل شده است. حتی در بین آدم خوب  هم همین است. خیلی مقید به انجام این فریضه نیستند و حتی حرفهای دیگه ای هم میزنند که مثلا سخت نگیر، در جامعه هم جا افتاده. موسی به دین خود عیسی به دین خود. گویا یک سری افراد فرق بین مسائل جمعی و شخصی را نمی دانند. پس امر به معروف و نهی از منکر هم دیگر نکنید. به چه سمتی داریم میرویم؟ بحث مسائل اجتماعی یک مسئله فردی است؟ آیا در دین بحثی در این باره وجود ندارد؟ مسلمانیم؟ مسلمان بودن فقط به نماز خواندن است؟ اگر این طور باشد ابن ملجم هم نماز میخواند. ما انقلاب کردیم و باید دلمان برای آن بسوزد و برای ما ارتقا و پیشرفتش مهم باشه.  نه امر به معروف می کنیم و نه اجازه میدهیم دیگران بکنند. ببینید مثلا بنده می ترسم، حالش  را ندارم. خیلی خب. لااقل بگذاریم دیگران کارشان را انجام بدهند. نمی دانم چرا انسان آنقدر پایین می آید یا به این سمت وسو می رود.

 آیا با توجه به اینکه مردم دلیلهای گوناگونی می آورند و گاهی بعضی افراد بهانه تراشی میکنند یا شبهه های مختلف می اندازند امربه معروف  ونهی از منکر ترک می شود؟

در قرآن آمده «لم تقولون ما تفعلون» چرا کاری که نمی کنید را میگویید انجام بدهند. اما آیا کاری را که خودم نکردم نباید بگم؟ یعنی برسم به جایی که تا خودم صالح نشوم نمی توانم از اصلاح صحبت کنم. پس خود امام عصر(عج) باید این کار را انجام بدهد. چرا که همه ایراداتی دارند. خود پیغمبر(ص) باید این کار را انجام می داد. امر به معروف و نهی از منکر یک امر همگانی است. حتی اگر خودم هم در این جهت کمی  نقص دارم اما این مانع از گفتن نمی شود. البته برای خودم اول از همه . من خودم زمانی اخلاق تدریس میکردم، بعد که میخواستم این کار را کنار بگذارم یکی از علما از من پرسید که آیا بر اخلاق خودت هم اثر می گذارد یا نه؟ گفتم که بله. بعد ایشان گفتند برای اخلاق خودت هم که شده برو اخلاق را تدریس کن. تو خودت درست شو. امر به معروف هم همین است. روی خودم هم که اثر می کند.

در روایت آمده است که اگر اهل معروف نیستی امر به معروف کن تا بشوی. وقتی من به شما میگویم مال مردم را نخور اولین اثرش یر خودم هست. اثر تلقینی دارد. نفس قطعا ملامت می کند. در آیه قرآن آمده اگر بردبار نیستی خودت را به بردباری بزن  چون وقتی خودت را به بردباری زدی خود از بردباران میشوی. مسجدی نیستی حالا برو مسجد، مسجدی خواهی شد. بنابراین در امر به معروف و نهی از منکر، خود گفتنش تأثیر مثبت روی خود آدم دارد. البته نوع عالی آن که اثر گذارتراست این است که خود آدم اون اخلاق حسنه رو داشته باشد. همان گونه که می گویند اگر سخنی از دل بیرون آمد بر دل می نشیند. ولی اگر سخن از زبان بلند شد از گوش ها تجاوز نمی کند. اگر عقلی گفتی، عقلی می گیرد. اگر دلی گفتی دلش تکان می خورد. اما خب مرحله اولش همان زبانیست که برای شروع خوب است.

اما در مورد ناسزا گفتن مردم که گاهی شنیده میشود باید عرض کنم که آیا معیار تشخیص وظیفه برای انجام کاری ناسزا گفتن یا صلوات مردم است؟ یعنی آیا من کاری را که می خواهم انجام بدهم باید ببینم مردم تشویقم می کنند یا نه؟ گرخواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. آیا این درست است واقعا؟ باید انسان ببیند کدام کار درست است یا نه. خواه مردم بکنند یا نکنند، خواه بخواهند یا نخواهند. شما نگاه کنید بزرگان این گونه نبودند که جامعه به هر سمتی می رود آنها هم به همان سمت بروند. پس چرا امام حسین(ع) یک نفری جلوی این همه آدم ایستاد؟ پس چرا امام راحل(ره) جلوی طاغوت ایستاد؟ اگر ایستادگی نبود آیا هیچ وقت انقلابی رخ می داد؟ آیا هیچ وقت تحولی رخ می داد؟ ببینید ما یک درست و غلطی داریم حالا جمع به آن برسد یا نرسد. اگر برسند که خدا را شکر،اگر نرسند خب باید به تنهایی مقابل آنان ایستاد. حتی روز غدیر، پیامبر(ص) احساس تنهایی می کرد اونوقت آیه نازل شد که خدا تو را از شر مردم حفظ می کند. خدا گفت که نترس کار خودت را انجام بده. لذا باید دانست که وظیفه چیست.

امر به معروف و نهی از منکر جزء وظایف است. اما گاهی اوقات شرایطی را برای امر به معروف و نهی از منکر آورده اند که سبب می شود بعضیامر به معروف نکنند و یا بهانه ای برای امرنکردن به معروف ونهی نکردن داشته باشند.مثلا اینکه بگوییم تأثیر گذاری ندارد. بله اگر اثر ندارد  وقت خودت را تلف نکن. مثلا ببینید من با خانواده ای وصلت می کنم و قاعدتا آن گروهی که من با خانواده آنان ازواج می کنم سبک زندگی متفاوتی با ما دارند. ما از بچگی فهمیدیم که عموی ما چگونست، دایی ما، خاله ی ما و... دارای چه رفتار هایی هستند. یعنی تعامل با اینان را بلدیم. حال که شما در یک خانواده جدیدی وارد می شوید این سوال پیش می آید که ما چه وظیفه ای داریم؟ من یک جامعه کوچکتر را مثال زدم. جامعه هم به این صورت است. نیروی من محدوداست، بینهایت که نیست. حال من باید بیایم این نیرو را روی هم درسی ها، هم سنی ها، هم محله ای ها و...که حرفم بیشتر اثر دارد خرج کنم. حالا اگر این نیرو را روی کسی پیاده کنم که به هیچ وجه میخ آهنی نرود در سنگ، هر دفعه دعوامون می شود. می بینیم که فایده ای ندارد.اما می بینیم که جایی درموردی که طرف دلش از من پاک تر است. من می توانم با این صحبت کنم. حال هر کدام از ما توانایی هایی داریم. مثلا فرد هم سن شما توانایی هایی دارد، من هم توانایی هایی دارم. می خواهم این را بگوییم که امر به معروف و نهی از منکر برای همه یکسان نیست. من یک موقعیتی دارم که او ندارد. همان طور که می بینید در جلسات مختلف  هم سن ها هم دیگر را خیلی خوب پیدا می کنند. پیرمرد ها با هم دیگر می نشینند. همین جاست که باید فرصت ها را غنیمت شمرد. گاهی اوقات من بین عده ای قرار میگیرم که هیچ فایده ای ندارد. فقط باعث ناراحتی می شود. شاید حتی در جایی سکوت بهترین باشد. ما خیلی از اوقات می گوییم تأثیر ندارد؛ که این جور نیست. شاید الان نپذیرد و مقاومت کند، که طبیعی هم است اما همین فرد آرام آرام یخش آب می شود. خود من مثلا در جایی یک ساعت سخنرانی می کنم قطعا در این بین اشتباهاتی هم دارم ولی خب اگر یک نفر بیاید و به من بگوید فلان، من شاید مقاومت کنم. ولی اگر دخترم این حرف را بزند که مثلا اگر فلان حرف را نمی زدید بهتر نبود؟ من قطعا شک می کنم که اشتباه کردم. کافی است یکی دیگر مثلا از رفقا روی کاغذ بنویسد که اگر این گونه میگفتید بهتر نبود؟ دیگر آدم یقین می کند که اشتباه کرده است. در حالی که حرف نفر اول را اصلا قبول نداشتم. پس می بینید که در این مثال حرف دخترم بیشتر اثر داشت. اولیه اثر خودش را گذاشت گرچه مقاومت کردم ولی بله صد درصد نپذیرفتیم که اصلا مشکلی نیست حالا اگر نگوییم ممکن است طرف یک عمر در جهل مرکب زندگی کند. اصلا من فکر می کنم این خیر خواهی جامعه است. دوست داشتن جامعه است.حلا اگر دشمن من هم مرا نصیحت کند بازهم این به نفع من است. پس اثر وجود دارد.بستگی دارد که چگونه می گویید، چه وقتی می گویید، در کجا می گویید. این ها همش دخالت دارد.

اگر هم می بینید اثر ندارد باید شیوه را تغییر داد.مثلا از شیوه تربیتی به جای امر کردن استفاده کرد. در شیوه تربیتی لازم نیست من امر بکنم، کافی است خود آن را به شما بیاموزم. باید فکر کرد چگونه بهتر و تأثیر گذار تر است. من وقتی جوان بودم، در اوایل انقلاب بیشتر تبلیغات ما در شمال بود. آن موقع در آن جا کمونیست ها بودند وادعا داشتند. هنوز هم جنگ مسلحانه شروع نشده بود. ماهم شیوه دیالوگ این ها را بلد شده بودیم و مجبور بودیم به بحث و گفت و گو بپردازیم. یکبار روز عاشورا سخنرانی خوبی کردم. خودم احساس خیلی خوبی داشتم. وقتی برگشتیم قم از ما می پرسیدند که چه کردیم و چه گفتیم. به من گفتند که روز عاشورا موضوع صحبت شما چی بود؟ گفتم درباره این که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»صحبت کردم. من هم به خیال اینکه خیلی خوب صحبت کردم شروع به توضیح بقیه آن کردم. خلاصه من را خیلی تشویق کردند. بعد ها فهمیدم که فقط برای این بوده که ما بایستیم، کار را محکم بچسبیم. گذشت؛ یک ماه، دو ماه وقتی در محضر آیت الله مصباح بودم من را صدا زدند و گفتند سعی کنید در سخنرانی ها بیشتر از آیات استفاده کنید و نیز گفتند سند این روایت «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» ضعیف است و بهتر است از روایات محکم تری استفاده کنید. ببینید نه شما جریحه دار می شوید، نه احساس خفت می کنید بلکه آدم لذت می برد.حالا اگر این استاد همان جا بگوید این حدیث است که خواندی؟ دیگر فردای آن روز قادر به سخنرانی نبودم. پس اگر می بینیم جای مناسبی برای امر به معروف نیست، شیوه تربیتی را یادمان نرود.خودتان را جای طرف بگذارید. مثلا شخصی دروغی گفته است خودتان  را جای او بگذارید که چگونه به او تذکر بدهید بهتر است.

گاهی امر به معروف و نهی از منکر سخت است.ولی می ارزد.مثلا برای دخترم خواستگار می آمد.من به جای آنکه به او بگویم چه کسی را انتخاب  کند، نوشته ای را در مورد ازدواج به او می دادم تا تایپش کند. این قطعا اثر بیشتری دارد. به ذهنم این آمده بود که بنویسم و این گونه راهنمایی کنم. گاهی اوقات در کار های تربیتی ورود غیر مستقیم اثر جدی تری دارد. لذا اگر فکر کردید در جایی امر به معروف و نهی از منکر اثر کمی دارد یا اثر نمی گذارد، قطعا بی تأثیر نیست ولی باید تلاش شود بهترین اثر گذاشته شود نه اینکه حالا هر اثری گذاشت.

برای اصلاح باید کمی فکر کرد که این خود گاهی وقت می گیرد که آدم چگونه عمل کند بدون آنکه هوای نفس من تحریک شود یا عقده ای خالی شود یا طرف جلوی بقیه خراب بشود. باید به گونه ای باشد که طرف اصلاح شود یا حتی طرف بهتر از من بشود. این جا هست که باید خیرخواهی کرد. در مقام خیرخواهی، بنده انتقاد می کنم، هیچ طوری هم نیست. اما اگر خیرخواهی نباشد، مردم هم ناراحت می شوند. فرض کنید درباره رهبر جامعه چیزی بگویید که مردم احساس کنند برای خیرخواهی نیست. مردم با شما درگیر می شوند.اما سعی کنید در بهترین شکل و وضعیت مطلب را به طرف مقابل برسانید. گاهی اوقات بهتر است آدم به شکل سوال رد شود بعد آن وقت دیگر این امر نیست. در قرآن آیه داریم که خداوند متعال بعد از امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به خیر می کند.

اضافه کردن دیدگاه جدید