شناسه : 93
پنجشنبه 23 دى 1395 ساعت 10:23 2017-1-12 10:23:57
این بار به خاطر تو...
این بار به خاطر تو...

خاطره ارسالی از نرم افزار اندروید واجب فراموش شده.
با تشکر از خانم « گوهریان » که این خاطره را برای ما فرستادند.

تو مترو یک دختره ده دوازده ساله گل سر میفروخت. بعد برای اینکه طرز بستنش رو نشون بده شالش رو می انداخت و با موهاش نشون میداد...مترو هم که خلوت بود و نمیشد توجیه کرد که آقایون نمیبینند....

رفتم جلوش و چادرم رو طوری گرفتم که دیده نشه...دیدم نه، به روی خودش نمیاره! رفتم پیشش گفتم: دخترم شالتو در نیار.یه مکثی کرد و رفت و دوباره همین کار رو تکرار کردم. یه خانوم کنارم باهام همراهی کرد و اینکه چقدر حجابا بد شده و این دستفروشا بدتر.... منم گفتم :من که گفتم شما هم بگید.

موقع پیاده شدن خود دختره اومد سراغمون وشروع کرد یه حرفایی زدن. بهش گفتم: میای بیرون چند تا ازت بخرم ؟ گفت: چرا؟!! گفتم: آخه تو مترو هیچی نمیخرم. (کار غیر قانونی غیر شرعی است) اومد و همینطور با هم حرف زدیم و راجع به بدی کارش گفتم. اومدیم بیرون بیست تا ازش خریدم و پنج تاشو بهش برگردوندم. موقع آموزش گل سر با گوشه ی شالش نشون داد،بهش گفتم: خوب تو مترو هم همین کار رو بکن! گفت : نمیخرن! گفتم :دخترم روزی رو خدا میده! بهش گفتم: من نه خارجی میخرم و نه از مترو خرید میکنم ولی این بار به خاطر تو..... دیگه نمیدونم چیکار کنه وچه تصمیمی بگیره.

اضافه کردن دیدگاه جدید