شناسه : 79
پنجشنبه 9 دى 1395 ساعت 11:48 2016-12-29 11:48:22
توی پارک بودم یه خانمی با خودش سگ آورده بود بیرون داشت می چرخوند. یه آقایی که ریش داشت رفت باهاش حدود نیم ساعت صحبت کرد از خوب نبودن این کار گفت.
توی پارک بودم یه خانمی با خودش سگ آورده بود بیرون داشت می چرخوند. یه آقایی که ریش داشت رفت باهاش حدود نیم ساعت صحبت کرد از خوب نبودن این کار گفت.

 خاطره ارسالی از نرم افزار اندروید واجب فراموش شده. 

با تشکر از آقای «سعید» که این خاطره را برای ما فرستادند.

 

توی خونه نشسته بودمَََ مهمون هم داشتیم... پدرم که چندان دغدغه های مذهبی ندارند گفتند: توی پارک بودم یه خانمی با خودش سگ آورده بود بیرون داشت می چرخوند. یه آقایی که ریش داشت رفت باهاش حدود نیم ساعت صحبت کرد از خوب نبودن این کار گفت. آخر اون خانم حرفش رو قبول کرد و گفت: ولی باید با شوهرم صحبت کنید.

کنار اون مرد ریشدار هم یه آقایی با فاصله وایساده بود خیلی کارشون خوب بود. انگار یه گروه بودن چنین گروه هایی داریم که به این ها که سگ میارند بیرون تذکر بدن؟ من هم وسط مهمونی فرصت رو غنیمت شمردم و حالا که دیدم از این کار خوششون اومدم گفتم: نهی از منکر کرده اند... توضیحاتی درباره امر به معروف و نهی از منکر دادم و گفتم وظیفه همه هست. مثال از ماه مبارک و روزه خواری در ملا عام زدم و گفتم: محدود به سگ چرخوندن نمی شه و... از همه بیشتر اون جایی خوشحال شدم که وقتی گفتم کار خوبی کردند؛ نهی از منکر کردند، اون ها هم تایید کردند و اسم نهی از منکر براشون خوب و زیبا جا افتاد.

اضافه کردن دیدگاه جدید