شناسه : 78
يكشنبه 5 دى 1395 ساعت 10:15 2016-12-25 10:15:25
اول یکم دل دل کردم که بگم یا نگم ولی خدا رو شکر رفتم زدن رو شونش و با لبخند گفتم: ماه رمضون شده!
اول یکم دل دل کردم که بگم یا نگم ولی خدا رو شکر رفتم زدن رو شونش و با لبخند گفتم: ماه رمضون شده!

خاطره ارسالی از نرم افزار اندروید واجب فراموش شده.

با تشکر از آقای «علی» که این خاطره را برای ما فرستادند.

 


بسم الله الرحمن الرحيم
ضمن تبریک فرارسیدن ماه رمضان و التماس دعا از همه فعالان عرصه واجب فراموش شده مي خواستم خاطره خودم رو در مورد روزه خواری بگذارم. دیروز اول ماه رمضان بود، داشتم از پله برقی مترو میومدم پایین که دیدم یک جوانی جلو تر خیلی خونسرد هی داره از جیبش تخمه در میاره و میشکنه و میخوره!
اول یکم دل دل کردم که بگم یا نگم ولی خدا رو شکر رفتم زدن رو شونش و با لبخند گفتم: ماه رمضون شده! بنده خدا گفت: جدی!! نمیدونستم فکر کردم از فردا شروع میشه. گفتم: نه امروز اول ماه رمضون. گفت: عیب نداره و یک تخمه دیگر از جیبش در آورد.
راستش یکم شاکی شدم ولی خودم رو کنترل کردم و با ناراحتی بهش گفتم: لااقل تو جمع چیزی نخورید. گفت: بله ببخشید فکر میکردم از فردا شروع میشه و خدا رو شکر دیگه چیزی نخورد و منم با سرعت از کنارش رد شدم .

خدایا تو این ماه عزیز رحمتت رو شامل حال بنده هات بفرما. التماس دعا. یا علی.

دیدگاه ها

اضافه کردن دیدگاه جدید