شناسه : 403
شنبه 20 مرداد 1397 ساعت 16:48 2018-8-11 16:48:12
گفتم: ببینید هدفتون خیلی خوبه که می خواید ادامه تحصیل بدید و دکترا بخونید اما این که از تقلب به عنوان یه وسیله برای رسیدن به این هدف استفاده کنید به نظرم درست نیست.
گفتم: ببینید هدفتون خیلی خوبه که می خواید ادامه تحصیل بدید و دکترا بخونید اما این که از تقلب به عنوان یه وسیله برای رسیدن به این هدف استفاده کنید به نظرم درست نیست.

نزدیک امتحانات پایان ترم بود. یه درسی داشتیم که منبعش یه کتاب 300 صفحه ای و سراسر حفظی بود. قبل از امتحان که با بچه ها صحبت می کردم خیلیاشون استرس داشتند. خلاصه با کلی استرس راهی جلسه امتحان شدیم. ما هم سر جامون نشستیم و برگه هامون رو گرفتیم. امتحان که شروع شد دیدم فضای خوبی حاکم بر امتحان نیست، یعنی دانشجوها خیلی راحت از هم دیگه تقلب می کردند.

امتحان تموم شد و از سر جلسه بیرون اومدیم. یکی از خانم هایی که هم کلاسی ما بود گفت: وای . . . عجب امتحانی بود! این بهترین امتحانی بود که تو عمرم دادم! با تعجب گفتم: چطور مگه!؟ گفت: هیچی . . .  گوشی توی گوشم بود و یکی از دوستام از بیرون جلسه جواب تمام سوالارو بهم گفت و منم همشو نوشتم!

طبیعتا ناراحت شدم ولی چون توی جمع و کنار دوستان بودم چیزی بهش نگفتم.

فردای اون روز بعد از یه امتحان دیگه دیدمش. بهش گفتم: ببخشید خانم . . . یه مطلبی رو می خواستم خدمتتون عرض کنم.

خیلی زود فهمید که می خوام در رابطه با چی صحبت کنم و گفت: من می خوام ادامه تحصیل بدم و دکترا بخونم برای همین 25 صدم هم برام مهمه و . . .

گفتم: ببینید هدفتون خیلی خوبه که می خواید ادامه تحصیل بدید و دکترا بخونید اما این که از تقلب به عنوان یه وسیله برای رسیدن به این هدف استفاده کنید به نظرم درست نیست. یه خرده که بحثمون ادامه دار شد گفتم: اگه می خواین تقلب کنید هم هیچی . . . ولی انصافا قبول دارید که تقلب کردن غیر اخلاقیه و کار درستی نیست؟!یه کم مکث کرد و با تردید گفت: خب آره. گفتم: حالا این بار که گذشت ولی از این به بعد سعی کنید که این کارو انجام ندید. گفت: باشه. منم به خاطر برخورد منطقیش ازش تشکر کردم!

 

 

برگرفته از کتاب از یاد رفته2
برای تهیه این کتاب با ما در ارتباط باشید
021-66464126

اضافه کردن دیدگاه جدید