شناسه : 352
دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت 16:12 2018-7-23 16:12:32
وقتی دیدم که دست بردار نیستن، با دست به یکیشون اشاره کردم گفتم این ورو نگاه کن، گفت چرا؟گفتم چرا داره؟ اینورو نگا کن و اون با تبسم جواب داد و بغل دستیش گفت به تو چه و…من بهش گفتم ناموس داری؟ و بعد دیگه جواب ندادن و نگاه نکردن و چند ایستگاه بعد پیاده شدند.
وقتی دیدم که دست بردار نیستن، با دست به یکیشون اشاره کردم گفتم این ورو نگاه کن، گفت چرا؟گفتم چرا داره؟ اینورو نگا کن و اون با تبسم جواب داد و بغل دستیش گفت به تو چه و…من بهش گفتم ناموس داری؟ و بعد دیگه جواب ندادن و نگاه نکردن و چند ایستگاه بعد پیاده شدند.

هر سه خاطره زیر در اتوبوس بوده است
۱) آقایی در ته قسمت آقایان اتوبوس رو به زنان ایستاده بود و همینطور نگاه میکرد به خواهران یک صندلی خالی شد، بهش گفتم بفرما بشین (تا رو به قسمت آقایون باشه)تشکر کرد و گفت نه راحتم، من اصرار کردم و او انکارچند دقیقه بعد دوباره به او گفتم آقا بشین، باز هم قبول نکرد، این بار گفتم: آقا میگم بشین، و باز هم ننشست و بار آخر بهش گفتم پس اینطرف رو نگاه کن.
داشتم پیاده میشدم که دیدم اومد جلو قسمت آقایون.
۲) دو جوان در همان صندلیهای لعنتی نشسته بودند و با هم اشاره میکردند به یه خانمی در قسمت بانوان اتوبوس، البته از اول همینجور نگاه میکردن، من ایستاده بودم هربار که میخواستم بگم پیش خودم گفتم ولش کن دیگه نگا نمیکنن…
وقتی دیدم که دست بردار نیستن، با دست به یکیشون اشاره کردم گفتم این ورو نگاه کن، گفت چرا؟گفتم چرا داره؟ اینورو نگا کن و اون با تبسم جواب داد و بغل دستیش گفت به تو چه و…من بهش گفتم ناموس داری؟ و بعد دیگه جواب ندادن و نگاه نکردن و چند ایستگاه بعد پیاده شدند.
۳) یه آقایی باز روی همان صندلی لعنتی نشسته بود، و یه دکمه پیراهنش باز بود که سینه اش هم معلوم بود و هر از گاهی نگاهی هم به قسمت بانوان مینداخت من چند بار نگاش کردم و فکر کنم فهمیده بود ولی بازم هر از گاهی نگاه می کرد.
داشتم پیاده میشدم آروم بهش گفتم آقا دکمه پیراهنتونو ببندید ، زشته زن و بچه اون ور نشستن. بعدش هم گفتم که اونجا قسمت خانماست و اینجا قسمت آقایونه.

اضافه کردن دیدگاه جدید