شناسه : 166
پنجشنبه 10 اسفند 1396 ساعت 15:43 2018-3-1 15:43:44
دمای بدنم بالا رفته بود، نمی دونستم چی کار کنم از ساختمان مسجد بیرون رفتم یه جورایی با خودم فکر میکرم به اسلام توهین کردم، داشتم از حیات مسجد خارج می شدم که از بلند گوی مسجد شنیدم صدای لرزان امام جماعت را:
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
«و المؤمنون و المؤمنت بعضهم أولیآء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصّلوه و یؤتون الزّکوه و یطیعون الله و رسوله أولئک سیرحمهم الله إن الله عزیز حکیم»
دمای بدنم بالا رفته بود، نمی دونستم چی کار کنم از ساختمان مسجد بیرون رفتم یه جورایی با خودم فکر میکرم به اسلام توهین کردم، داشتم از حیات مسجد خارج می شدم که از بلند گوی مسجد شنیدم صدای لرزان امام جماعت را: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم «و المؤمنون و المؤمنت بعضهم أولیآء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصّلوه و یؤتون الزّکوه و یطیعون الله و رسوله أولئک سیرحمهم الله إن الله عزیز حکیم»

یه روز موقع نماز مغرب و عشا رفتم به مسجدی که برای اولین بار بود اونجا می رفتم. نماز مغرب که شروع شد در رکعت اول احساس کردم امام جماعت تو حمد و سوره ایراد داره، در رکعت دوم دقت کردم و مطمئن شدم. خدا انشالله اون نماز رو یه جوری رد کنه چون تا آخر نماز با خودم درگیر بودم، که:

درست خوند بنده خدا؟  درست نخوند؟

بیخیال پسر؛ این بنده خدا چند ساله که امام جماعته و کلی ها بهش اقتدا میکنن …

اصلا به من چه ؟ من کلاه خودم رو بگیرم باد نبره …

و …

بعد از نماز هم یه نگاهی به امام جماعت انداختم دیدم ایشون سه برابر من سن داره، کلی با خودم فکر کردم و مطمئن شد ایشون توی حمد و سوره مشکل داره، پا شدم برم بیرون از مسجد که دم در تا نگاهم به وضوخانه افتاد یاد داستان حسنین (علیهم السلام) و وضو گرفتن پیرمرد افتادم …

برگشتم ، خیلی آرام و با قلبی پرطپش به سمت امام جماعت رفتم. با صدایی لرزان سلام کردم ، جواب شنیدم. گفتم حاج آقا اومدم حمد و سوره ام رو به شما عرضه کنم تا نمازم اشکال نداشته باشه.

گفت باشه بعد از نماز. نمی دونم چه اتفاقی افتاد ولی یک دفعه خیلی با صلابت و محکم به حالت امری بهش گفتم نه، من همین الان باید اصلاحش کنم. جوری صدام بلند شد که ملت صف اول نگاه غضب آلودی به من کردند که با خودم تو محله، غریب کش شدیم رفت. روحانی یه نگاهی به صورت انداخت و گفت باشه آقا جان بفرمایید. شروع کردم به خواندن، حمد که تمام شد بسم الله سوره رو که شروع کردم دیدم دستاش به سمت سرم اومد و سرم رو گرفت و پیشونیم رو بوسید و گفت :

“اولاست بر ما”

دمای بدنم بالا رفته بود، نمی دونستم چی کار کنم از ساختمان مسجد بیرون رفتم یه جورایی با خودم فکر میکرم به اسلام توهین کردم، داشتم از حیات مسجد خارج می شدم که از بلند گوی مسجد شنیدم صدای لرزان امام جماعت را:

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

«و المؤمنون و المؤمنت بعضهم أولیآء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصّلوه و یؤتون الزّکوه و یطیعون الله و رسوله أولئک سیرحمهم الله إن الله عزیز حکیم»

مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، نماز را بر پا می‌دارند؛ و زکات را می‌پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می‌کنند؛ به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می‌دهد؛ خداوند توانا و حکیم است.

برگشتم و ایستادم به نماز، این بار همه چیز درست بود ولی هنوز دلهره داشتم. چند روز بعد داستان را با اهل دلی در میان گذاشتم. او نیز پیشانی ام را بوسید و گفت “بخش عظیمی از امر به معروف و نهی از منکر جلوگیری از خطا کسانی است که به ظاهر در راه راست قدم بر می دارند لیکن خطای آنها عامل دوری دیگران از راه راست است”.

*****************************

خواستم بگویم بعضی وقت ها باید به خود آییم و کسانی هستند که خطاهایی بس عظیم تر از بد حجابی و روزه خواری دارند. نمونه فوق خطای عظیم نبود اما چرا هیچکس در این سالها به آن روحانی گوش زد نکرده بود.

دوستان ، اکثر ما که ظاهر احکام رو  رعایت می کنیم در اخلاق مینگریم و چه بسا در خود احکام هم;

پس اگر در بین مومنین کوچکترین خطایی دیدید حتما گوشزد نمایید.

از بعد از این ماجرا من بیشتر رفتار مومنین را رصد کردم و کج روی های زیادی را دیدم که که انشاء الله نمونه هایی که قابل ارائه باشند در آینده عرض خواهم کرد

اضافه کردن دیدگاه جدید