خاطرات امر به معروف

امر به معروف و نهی از منکر به معلم

… اون بنده خدا هم با لبخند یه چیزایی گفت که الان یادم نیست…

امربه معروف در مدرسه

جالب اینه که وقتی میخوان سلام بدهند همشون خودبه خود رو به قبله می ایستند و دست به سینه میشوند.

اذان عروسی

هرچی وقت اذان نزدیک می شد نگرانیم بیشتر می شد یه فکری به ذهنم خطور کرده بود اما کمی هم ترس داشتم

تذکر غیر مستقیم

همین وقت بود که دیدم راننده تاکسی سیگار رو بیرون انداخت و گفت: آره حاج آقا به خدا خیلی از اینها نادو...

پاک کن ، پاک نکن

آروم زدم بهش و پرسیدم:داری چیکار میکنی عزیزم؟گفت: دارم این پاک کن هارو تمیز میکنم.دارم سیاهی هاشون ر...

دلگرمی با مشاهده تاثیر

همین که روی پله قرار گرفتم متوجه شدم یه خانم چادری با سرعت به سمتش رفت

چه در نماز باشی ، چه بر سفره ی شراب!!!

من تک بودم و حدود بیست نفر مقابلم. شروع کردم به دفاع و بعدش هم حسابی مورد حجمه قرار گرفتم.

عنایت خدا

بعد از قطع تماس با من موبایل راننده زنگ خورد و نمی دانم متصدی به راننده چه گفت !!

سیره عملی امام روح الله

از کجا فهمیدید که آنها مقلد من هستند و از دیگری تقلید نمیکنند؟

تذکر غیر مستقیم

کمی که جلوتر رفتیم خانومی تو خیابان داشت چیزی میخورد. رو کردم به مهدی و با صدای بلند طوری که راننده...

صفحات