خاطرات امر به معروف

نهی از منکر؛ بلند و در سکوت مترو

حدس بزنید چی شد؟ برق‌ها خاموش شد؟ نه هنوز قطار به پیچ نرسیده بود؛ از من تشکر کرد؟ نه شاید بعداً‌ بکن...

خادمی برای حسین(ع)نتیجه دارد

اون شب خیلی شلوغ بود وی یه خانمی از وسطا بلند شد تا کمک بکنه، که متاسفانه حجابش مناسب نبود

نمازخون شدن، به همین سادگی، به همین خوشمزگی

یه دفعه جا خورد و با یه لحن خنده ای گفت: نماز رو می گی؟منم فقط با یه حرکت کله گفتم: آره

تذکر به مرشد زورخانه

من که لباسم عوض کرده بودم تصمیم گرفتم که برم به بهترین کار امر کنم ولی دائم دل مشغولی داشتم که چجوری...

تکرار، اونم با عمل

همه نشسته بودیم منم داشتم یه کتاب رو میخوندم که یهو زد رو میز و با صدای بلند گفت: که چی سرت پایینه!!...

چند خاطره در مورد نگاه

بسیار ناراحت کننده است که بعضی در مترو نزدیک واگن خواهران میروند و نگاه میکنند.

کتاب کتابخانه

کم کم خاطره تعریف کردنها و خندیدنمان داشت بالا می رفت که ازم پرسید رشته شما چیست؟

نهی از منکر در اتوبوس

اما یه بار که همه ساکت بودن و خواب ،دیدم ازین عقبی صدای یه آهنگ با خواننده زن اومد.

فیلم اتوبوس

مردم هم هاج و واج وسط فیلم مونده بودند که چی شد. بعد راننده، یه فایل مداحی تصویری در آورد گذاشت.

دوستی سیگار و خانم دانشجو

با بچه ها رفتیم جلوشون ایستادم و بدون اینکه نگاهشان کنم، گفتم: خانم سیگار کشیدن اصلا در شان یک خانم...

صفحات