خاطرات امر به معروف

تذکری به بزرگان

همین طور که او مشغول دانلود بود، از او پرسیدم آیا درست است که ما سوتی یه پیرمرد را ببینیم و به او بخ...

در راه جلسه آقای جاودان

بالاخره رفتم و تو پله برقی کنارش ایستادم و صداش کردم "خانم" متوجه نشد بلندتر صداش کردم شای...

مهر تایید بانو بودنم

خواهش میکنم ناراحت نشدم راست میگی، هوا گرم و این ساق دستها کلافه کننده، ولی میدونی من خیلی دوستشون د...

قانون آرایش

گفتم: با این حساب فکر نمی کنی دارن از شما استفاده ی ابزاری می کنن آیا؟!

انگشتر طلا و امام

حضرت امام فرمودند: من اهل این کارها نیستم…

نامه عجله ای در اتوبوس

از امتحان میومدم فقط جزوه همرام بود و یه ورق چکنویس و جامدادی ... زود رفتم جلوی اتوبوس پشت راننده(بی...

یه چیز خانومانه

داشتم از پله ها میومدم بالا که از همون جا گوشاشو نشون داد که پوشونده بود و داشت بم لبخند میزد

نهی از منکر های کودکانه

چند خاطره امر به معروف و نهی از منکر از کودکان اطرافم شنیدم که به نظرم جالبند

گارسُــن جهنم

شماره ۸۳۸ و من رفتم غذا را بگیرم. در عین ناباوری، اوضاع قبلی را ندیدم و حجاب آن خانم به مراتب بهتر ش...

موسیقی

در هر صورت حدود 20 ثانیه از چراغ مونده بود که پیاده شدم و رفتم دم اون ماشین و سلام کردم

صفحات