خاطرات امر به معروف

کشف حجاب و مرحله ی سوم نهی از منکر

اول خودشون رو به نفهمی زدند که مثلا دارن آهنگ گوش میدن و نشنیدن. ‫بعد گفتم: خانم ،با شما بودم ، حجا...

مقنعه برازنده

دوباره که به همان شکل موهایش بیرون بود گفتم: فلانی موهایت بیرون است. سریع گفتم و سرگرم کار خودم شد....

بی احترامی به همه

حرفم که تمام شد به دوستم گفتم: حالا ادامه بده، دوستم خیلی شوکه شده بود و بیشتر از او بچه ها که لبخن...

نهی از منکر در عروسی

جالب اینجا بود که وقتی دیدن آسانسور شلوغه و براش صف کشیدن دوباره برگشتن که از پله ها برن. وقتی اومد...

آقا میشه بری به کارت برسی؟

من می خواستم داغ کنم، گفتم برای خودتون هم میگم ها، بالاخره جوونی رد میشه و اینا.یه خنده ی کوچیک تهو...

از حسین(ع) غریب تر، مهدی(عج) پسر فاطمه(سلام الله علیها)

تو این حال و هواها بودم و بی اختیار اشکم جاری شد، اون شب نتونستم یه امر به معروف یا نهی از منکر کنم!...

وضو با اسراف....

برگشت طرفم و بهم گفت:«من واقعا این رو نمیدونستم...وای..ممنون که اینقدر به فکر من هستی که نگران وضوی...

مشورت با بزرگ تر ها..!!!!!

خیلی ناراحت شدم...و ابتدا رفتم با خودش صحبت کردم...و اون هم هی بحث رو عوض میکرد...و خلاصه هر کاری کر...

استاد و ترم اولی ها

گفتم: استاد من کلا اهل بر چسب زدن نیستم، ولی حرفایی که سر کلاس زدید این طور به نظر میومد که شما این...

وقتی سایه ی سنگین تذکر همراه با جدیت اثر می گذارد

اما متاسفانه چند بار دیگه هم متوجه شدم که این کار تکرار شد. خواستم بلند بشم و بین بی تفاوتی جمیع مسل...

صفحات