خاطرات امر به معروف

دخترم روزی رو خدا میده

این بار به خاطر تو...

تجربه و خاطرات معلم

آقایون شما کاری بکنید که دانش آموزا از شما خوششون بیاد، شما را دوست داشته باشند، اگه دبیر دینی را د...

به برکت مسجد

سریع بسم الله گفتم و بلند شدم و با لبخند گفتم....

طبیعت زنده...

چرا از بین اون همه خانواده هایی که در اون جا بودند ، هیچکدومشون متعرض نشدند نسبت به اون حرکات جوون...

نهی از منکر نمیکنید، نهی از معروف هم نکنید

خانومی با ظاهر مذهبی و چادر به من اعتراض کرد که گفتن فایده نداره!

ذهنیت زیبا برای نهی از منکر

توی پارک بودم یه خانمی با خودش سگ آورده بود بیرون داشت می چرخوند. یه آقایی که ریش داشت رفت باهاش حدو...

تخمه خوردن!!!

اول یکم دل دل کردم که بگم یا نگم ولی خدا رو شکر رفتم زدن رو شونش و با لبخند گفتم: ماه رمضون شده!

صفحات